آیا باید برای انتخابات نام نویسی کرد، این سئوالی است که طی مدت نام نویسی بین افرادی که درخود این صلاحیت را می دیدند که درانتخابات شرکت کنند تکرارمی شد، قبول داریم که جامعه و به تبع آن فعالان سیاسی، یکدست نمی باشند و جامعه ای مانند ایران که تحّزب درآن شکل و بسترمناسبی برای رشد احزاب نداریم و افراد و گرایشها کمترحزبی می باشند، دامنه افراد مستقل از جریانات سیاسی و جناحی را گسترش می دهد، عده ای ازفعالان سیاسی برای شرکت درانتخابات پیش شرطهائی داشتند و چون این پیش شرطها به باورآنان به وقوع نپیوست و عملی نشد لابد به همین خاطردرانتخابات شرکت نکردند، احزابی که بهرحال وجود دارند یا احزابی که به هرعلت درگیرمسائل پروانۀ فعالیت خود می باشند نیزخط مشی معین و مستقل دارند و بالتبع ازمنشورحزبی یا جناحی خود استفاده می کنند اما افراد مستقلی که ممکن است گرایش و علاقه ای به هریک ازجناحهای فعال سیاسی داشته باشند اما بالذات مستقل می باشند و بعضاً درانتخابات نام نویسی نکردند نمی توان آنان را ملامت کرد زیرا حوادثی که طی این مدت پیش آمد عده ای را برآن داشت که درانتخابات نام نویسی نکنند برابرنمونه؛ فردی مانند مهندس محسن هاشمی رفسنجانی که انتظارمی رفت درانتخابات شرکت کند و اگرحضورپیدا می کرد می توانست به عنوان یک فکر، عده ای را هم سو باخود نماید و سرلیستی بسیاری از کاندیداهای مستقل تهران را با خود اختصاص دهد اگرایشان نام نویسی می کردند به یقین عده زیادی ازافراد که نقطه نظری مشابه ایشان داشتند درروزهای نام نویسی به وزارت کشورو فرمانداری ها می رفتند حوادثی پیرامون نام هاشمی صورت گرفت و فضائی را به وجود آورد و همین فضا و شرایط بود که هم محسن هاشمی نام نویسی نکرد و عده ای دیگرهم که می توانستند با تاسی از نام نویسی محسن هاشمی، درانتخابات شرکت کنند و افرادی که درجناح بندی سیاسی به مدیران کاری یا تکنوکرات معروفند و صرف نظرازدیدگاه سیاسی که دارند، عمدتاً مرد کارو عمل درعرصه مدیریتی کشورو سازندگی آن می باشند حوادث پیرامونی آیت اله هاشمی رفسنجانی به باورمن هم محسن هاشمی را وادارکرد که درانتخابات شرکت نکند و هم مدیران تکنوکراتی که با تکیه برتوان مدیریتی، خود را درجناح بندی سیاسی، هم ردیف محسن هاشمی می دانستند حوادث اتفاق افتاده را به اختصاربرمی شمارم :
1) سایت آیت اله هاشمی رفسنجانی که دامین آن ازسال 1384 و با امضاء محسن هاشمی درخواست و به نام پایگاه خبررسانی آیت اله هاشمی رفسنجانی فعال بود و طی این مدت کوچکترین تذکری هم ازنظرفعالیت قانونی یا غیرقانونی خود و هم ازباب مسائل مطرح شده و نیزمطالب منتشره درآن دریافت نکرده بود به ناگهان فیلترمی شود، طبیعی است که سایت آیت اله هاشمی رفسنجانی بعد ازفیلترشدن به روز نخواهد شد تا کاربرانی که از فیلترشکن استفاده می کننند از این سایت استفاده نمایند، اما پیامی که حتی اگرفیلترکنندگان سایت درنظرداشته باشند به ذهن می رسد، پیام خوش آیندی نخواهد بود و ظاهراً نوعی تنگ شدن فضا حداقل اطراف آیت اله هاشمی رفسنجانی را می رساند و آنانی که مشی میانه داشتند با این حرکت ازنام نویسی خودداری کردند.
2) محاکمه و محکومیت و اعلان حکم فائزه هاشمی رفسنجانی درمرحله بدوی علیرغم صراحت ماده 188 قانون آئین دادرسی کیفری و ممنوعیت انتشاراحکام قبل ازقطعیت، پرسش این است پرونده ای که ازسال 88 درمورد د فائزه هاشمی مطرح بوده، چه واقعه ای درشرف وقوع بود که باید درست درایامه نام نویسی کاندیداهای مجلس حکم آن صادرو ابلاغ و منتشرشود، پرسشی که نگارنده ازبسیاری ازافراد شنیدم و با تعجب اززمان محاکمه و نحوه انتشارحکم یاد می کنند.
3) ممنوعیت خروج یا به گفته ای دیگراخذ پاسپورت فرزندان مهدی هاشمی که پدرشان بهرعلت درخارج ازکشورمی باشد و طی 5/2 سالی که ازاقامت مهدی درخارج ازکشور می گذرد خانواده وی به کراّت به دیدن وی رفته اند، نمی دانم پرونده ای علیه خانواده مهدی هاشمی مطرح می باشد یا اینکه پرونده ای ندارند اما ممنوع الخروج شدند.
فرض کنیم پاسخ هرسه سئوال بالا این باشد که تخلفی صورت گرفته، سایت رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام مرتکب تخلف شده باشد آیا زمان فیلترینگ آن درست درزمانه نام نویسی انتخابات است؟ پرونده فائزه بعد ازحوادث سال 88 تشکیل شده با همه احترامی که به قضات دادگاهها دارم فی الواقع زمانه رسیدگی و صدورحکم محکومیت و انتشارآن درست درزمانه ثبت نام انتخابات کاندیداهای نمایندگی مجلس می باشد؟ حکمی که قطعی نیست علیرغم تصریح ماده 188 قانون آئین دادرسی کیفری منتشرمی شود آیا دیدار ازمهدی هاشمی درست درهمین زمان باید زیرذره بین برود؟ مجموعه این اعمال که حتی اگربه صورت طبیعی انجام یافته باشد دیگران ازآن پیامی دریافت می کنند که درانتخابات شرکت نکنند. نمی توان همه ایرادات را به گروهی که به هرعلت درنام نویسی شرکت نکردند متوجه دانست و با دیدۀ اغماض به عملکرد دیگران که با تأسف نتیجه ای معکوس دارد نگریست ، به یقین کسانی که درخود صلاحیت کاندیداتوری نمایندگی مجلس را می دیدند با این حوادث و اتفاقات دلسرد شده و ازنام نویسی خودداری کردند باید کاری کرد اعمالی ازاین دست درزمانه انتخابات صورت نگیرد که باعث عدم مشارکت حداکثری شود یا عقلای قوم تکلیفی دیگرگونه خواهند کرد.
نعمت احمدی
(چاپ شده درروزنامه آرمان/ پنجشنبه - ۲۲ د یماه ۱۳۹۰ - شماره ۱۸۱۵ )
| چراعده ای برای انتخابات نام نویسی نکردند؟ | |
ترور به هر معنايی که باشد عملی کثيف و غيرانسانی ترين اراد های
است که مجموع های به هم پيوسته آن را انجام میدهد. در يک ترور
عوامل چندی دست به دست هم میدهند. نخست اتاق فکری
که لجن آلود است. فی الواقع در ترور دانشمندان مظلوم کشورمان
کدام اتاق فکر فعال است؟ اين چه اتاق فکری است که در دفترچه
يادداشت اسامی مورد هدف فقط آدرس دانشمندان اتمی را دارد؟
نگاهی به زندگی هريک از اين ستارگان پرفروغ علم و فن بيندازيد،
از زندگی مادی چه داشتند؟ معمولی ترين زندگی. اينان با چراغ علم
خود در شيشه ای ترين اتاق جهان زندگی میکنند، حال اينکه دشمنان
علم و دانش در پشت ديوارهای بتنی و سپرهای گوشتی به زندگی
انگلی خود ادامه میدهند. اتاق فکری که نمیدانند در کدام جغرافيای
جهان فقط و فقط فرزندان فرهيخته اين ملت را رصد میکند. داريوش
رضايی نژاد و مصطفی احمدی روشن نوابغی بودند که در دهه سوم عمر
خود عملکرد پخته مردان هفت دهه ای را در کوله باری که به تازگی از
دانشکده دريافت کرده بودند، حمل میکردند. هنوز فرزندان داريوش
رضايی نژاد و مصطفی احمدی روشن الفبای آموختن را به علت صغر
سن ياد نگرفته، بايد قصه يتيمی را تا هميشه نجوا کنند. راستی اين اتاق
فکر کجاست؟ بگذار گلايه ای از مسئولين مربوطه داشته باشم. وقتی
دلت میگيرد و هوا ابری است و میخواهی گريه کنی بايد جرات پيدا
کنی و دل به دريا بزنی. برادران شما که میتوانيد خوشبختانه در هوا
و زمين و دريا و هزارتوی کوچه های شهر افراد نابکار را شناسايی
کنيد، چرا از اين ستارگان آسمان علم، آنچنان که شايد و بايد حفاظت
نمیکنيد؟ سا لها بايد دانشجو در دانشکده های فنی مارفت وآمد بکند
تا داريوشها و مصطفی ها از زير دست علیمحمدیها و شهرياریها و
عباسی ها ادامه دهنده راه آنان باشند. بمبی مغناطيسی توسط نابکاری به
ماشين حامل معاونت سايت نطنز و کسی که آوازه و اسمش تا فراسوی
مرزها رفته چسبانده میشود و... در عمليات ترور علی الظاهر در همان
اتاق فکر که تصميم میگيرد، بايد ميزی باشد که سوژه را انتخاب کند.
وقتی میدانيم که گروهی شناخته شده يعنی دانشمندان هسته ای هدف
اين اتاق و اين ميز است و میدانيد که سلسله وار دارند پيش می آيند
از علیمحمدی و شهرياری از شهرياری به رضايی نژاد و حالا... بايد
بدانيم که همه ما مسئوليم. اينان سرداران بی سلاح و محافظ، بی خاکريز
و سنگرند که در قلب دشمن فعاليت میکنند. تنها گذاشتن اينان کم
گناهی نيست. اين اتاق فکر و آن ميز در حالی که سوژه را انتخاب
میکنند بايد دنبال مجری باشد و مجريان با تأسف ايرانی هستند. اگر
اتاق فکر خارج است و از سازمانهای مخوف خارجی دستور گرفته
و تغذيه میشود، واحد اجرا در کشور است. يک نمونه را جلوی
تلويزيون ديديد. به پرونده عامل شهادت دکتر علیمحمدی دسترسی
ندارم، اما آنچه که میشد رسانه ای شود را شنيديد، جوانان خامی
همانند جمالی، عامل ترور دکتر علیمحمدی. میگويند ترور محصول
انديشه های کور است که چون از راه منطق قادر به ارائه و اثبات نظر
خود نيست به حذف رو می آورد. کشتن دانشمندان که مسئله ای
عقيدتی نيست. میخواهند در ايران نتيجه دانش و علم اينان به ثمر
ننشيند. اما نقطه ضعف مجريان کجاست؟ چگونه حاضر میشوند
خطر کنند؟ و در اين خطر جان انسانی را بگيرند؟ و جان بر سر اين
مخاطره بگذارند. در مقابل چه پاداشی؟ در مورد مجريان بايد گفت
که در همين آب و خاک زندگی میکنند. مثلاً موتورسيکلت عمليات
را تهيه میکنند و مهمتر از همه بمب دارند. عده ای معدود بمب را
میشناسند. چه رسد که نحوه استفاده از آن را بدانند. پس مجريان
بايد کارکشته باشند و اين تعليمات را جايی ديده باشند. مگر اين
بمبهای مغناطيسی که به ماشين دانشمندان بی بديل ما چسبانده شد،
چقدر وزن و حجم دارند؟ از يک موبايل که بزر گتر نيستند. وسيله ای
که به طور قاچاق از مرزهای مختلف وارد کشور میشود. راستی
عوامل اتاق فکر ترور و ميز ترور چگونه با عوامل اجرا ارتباط و به
هم وصل میشوند؟ میشود نوشت و باز هم نوشت. همه جوانب
اين عمليات وحشت آفرين را رصد کرد اما در مقابل آن اتاق فکر
معيوب و مخرب بايد اتاق فکری سالم و کارآمد داشت. ترور هسته ای
را در کشورمان مهار کنيم. شليک به مغزهايی نشانه رفته که از ميليونها
مغز متفکر در طول سا لها تنها يکی دو نخبه بروز و ظهور میکند.
ياد علیمحمدی ها، شهريار یها، رضايی نژادها، احمدی روشنها گرامی
که روح آنان از ما میخواهد بيدار باشيد، خفاشها در کميند. آشيانه
خفاشها را ويران کنيد.
نعمت احمدی
( چاپ شده درروزنامه آرمان/ يکشنبه - ۲۵ د یماه ۱۳۹۰ - شماره ۱۸۱6 )
| ترورچیست | |
دانشگاه آزادخوب درخشیدوازخودسابقه ای خوش گذاشت وآینده ای روشن علی القاعده بایددردورنمای این مجموعه علمی رارصدکرد،نگارنده به عنوان عضوی ازاین مجوعه که خانواده دانشگاه آزادنامیده می شودوابسته ام، همانندهزاران عضودیگراین مجموعه ازخودمی پرسم،آینده چه خواهدشد، دکترجاسبی ازبدوتاسیس این نهادعلمی دررأس آن قرارداشت واین مجموعه مدیریت دیگری ندیده است برای اینکه مدیریت دکترجاسبی که اتفاقاً مدیرموفق بوده است که توانسته ازصفرشروع کندونهادی به این عظمت رابه شکوفائی برساند درمقابل مدیریت دیگری سنگ محک نخورده ومااعضاءدانشگاه آزادنمی دانیم دآینده چه خواهدشد ای کاش شیوه انتخاب مدیریت جدید به نوعی دیگرمی شدومدیریتی که به هرحال سکان این نهادعلمی رابرعهده خواهدگرفت دراجامعی ازاعضاءهیأت امنا وحتی اعضای هیأت علمی انتخاب می شدتاورودی دلچسب به دانشگاه داشته باشد،آنچه مهم است این دانشگاه مرکب ازدانشجو،کارمندواعضاءهیأت علمی است،دانشجویان درمقابل شهریه ای که می پردازند-حال چه کم یازیاد-مجوزدوره تحصیلی خودراکه بعدازقبول شدن درکنکوراست دریافت می کنندوظرف دوره تحصیلی ازامکانات دانشگاه استفاده می نمایند.مدیریت جدیدهرکس که باشدوقتی برحساب وکتاب های دانشگاه مسلط شدبایددرموردشهریه دانشجویان تصمیم بگیرد.
دیگراعضاءدانشگاه آزادکارمندان این نهاددرسرتاسرکشورمی باشندکه به رقمی حدودیکصدهزارنفربالغ می شوندهرنوع تصمیمی که گرفته شوددرسرنوشت یکصدهزارخانواده تأثیرگذاراست هم اکنون نوع ارتباط کازمندان بادانشگاه وقواعدی که ازنظرمقررات کلی مانندنوع کارونوع بیمه برکارمندان حاکم است حداقل توقع این است که نظام هم آهنگی هماننددیگرکارمندان است برپرسنل دانشگاه آزادهم حاکم شود،باجرئت می گویم پرسنل دانشگاه آزادزحمت کش ترین کارمندان کشوری می باشندتعدادپرسنل هردانشکده نشانگرمیزان زحمت کارمندان آن است نگاهی به دانشگاههای دولتی بیندازیم برای نمونه دانشکده حقوق دانشگاه تهران باچندنفرکارمندوتعداددانشجواداره می شودودانشکده حقوق دانشگاه آزادباچه تعدادپرسنل اداره می شودونگاهی به فیش حقوقی این دوگروه بیندازیم،خواسته ای که پرسنل اداری دانشگاه آزددارندجدای ازتأمین موقعیت شغلی حداقل تساوی دریافت وحقوق مساوی وبرابراست حقی که طبیعی است وبه گمانم تابه حال به آن توجه لازم نشده است بیش از 40هزارعضوهیأت علمی به خانواده بزرگ دانشگاه آزادوابسته می باشدوحرمت وجایگاه علمی وشأن ومرتبه دانشگاهی این مجموعه برمی گرددبه عملکرداعضاءهیأت علمی خانواده برزگ دانشگاه آزاداسلامی،تعدادمقالات علمی،تعدادکتب دانشگاهی استادان،تعدادنشریه های علمی وآموزشی ودههاموضوعات دیگرکه ازخانواده اعضاءهیأت علمی تراوش یافته است جایگاه رفیع این دانشگاه رادرسطح جهانی بلندمرتبه ساخته است.دربخش پزشکی دانشگاه آزادانچنان خوش درخشیده که هم ازنظرتعدادپزشکان تربیت یافته وهم ازنظرتعدادبیمارستان وتخت های بیمارستانی بزرگترین پشتیبان دولت است،دربخش فنی ومهندسی،نگاهی به جشنواره های مختلف علمی بیندازید،تعداددانشجویان دانشگاه آزادواعضاءهیأت علمی شرکت کننده وجایگاه آنان برکسی پوشیده نیست،نمی دانم آمار اساتیدمدعودانشگاه چقدراست ازتعدادبالائی یادمی شودافرادی که به هرعلت نتوانسته اندبه عضویت هیأت علمی دانشگاه آزاد درآیندامادانشگاه آزادازدانش وعلم اینان به خوبی استفاده می کند،پرداختن به زندگی اعضاءهیأت علمی دانشگاه که همه وقت ودانش خودرادراین مجموعه برای اعتلانی علمی دانشگاه می گذارندستودنی است.بازهم نگاهی به دریافتی ماهیانه اعضاءهیأت علمی دانشگاه آزاد ودیگردانشگاههابیندازید,حداقل خواسته اعضاءهیأت علمی این است که ازحقوقی مساوی بادیگراعضاءهیأت علمی دانشگاه های دولتی برخوردارباشنددیگرامکاناتی که اعضاءهیأت علمی دانشگاه های دولتی برخوردارندولی ازاعضاءهیأت علمی دانشگاه آزاددریغ می شودحداقل خواسته ای که بایدبه آن توجه شودمثلاًفزندان اعضاءهیأت علمی دانشگاه های دولتی ازاین امتیازبرخوردارندکه فرزندانشان درمحلی تحصیل کنندکه ساکن می باشند.این حق مسلم دردانشگاه آزادتنهادردوره کارشناسی به رسمیت شناحته می شودامادردوره تحصیلات تکمیلی باتأسف مدتی است این امتیاز به حق سلب شده است
راجع به گذشته دانشگاه آزادازبدوتولدتادوره نوزادی وبلوغ وجوانی وهم اکنون که درآستانه 30سالگی به پختگی رسیده می توان دههاوصدهها مطلب وکتاب نوشت خصوصاًازناحیه افرادی که دراین افت وخیز30ساله همراه وهمگام دانشگاه بوده اند،چه اشکهاکه درموفقیت ها وشکست های دانشگاه آزادریخته نشد،چه پست هاومقام ها که ازنشستن برروی همین صندلی که هم اکنون مطلب رامی نویسم به دست آمد،ازساختمانی ساده ومعمولی درخیابان اسکندری وچهارراه فلسطین تامجموعه علوم وتحقیقات درتهران،دختردوم نگارنده که فارغ التحصیل مهندسی شیمی واحدعلوم وتحقیقات تهران می باشدودرامتحانات کارشناسی ارشدواحدعلوم تحقیقات قزوین پذیرفته شده وباتأسف ازسال گذشته فرزندان اعضاءهیأت علمی که دردوره کارشناسی ارشدپذیرفته می شوندازامتیازفرزندعضوهیأت علمی بودن سودنمی برند،برای ثبت نام وی به واحدقزوین رفتم کم ازدانشگاههای خارجی نیست.دوسه سال پیش به سوئدرفته بودم ودیداری ازدانشکده حقوق استهلکم داشتم،عکس وفیلم های آن زمان موجوداست عکس وفیلم دانشگاه آزادقزوین راهم دارم به جرئت می گویم واحدقزوین ازدانشکده حقوق استهلکم باسابقه طولانی مدت طولانی خودآبادتراست واساتیدی که درجهان صاحب نام وآوازه داردوهرساله درمسابقات روبوت درجهان مدال آورمی باشند.دانشگاه آزادهرچه هست مولودی است که ظرف 30سال توانست این جاده پرپیچ وخم راباراست قامتی پشت سربگذاردوهم اکنون به دروازه های موفقیت نزدیک است،تغبیردرمدیریت امری طبیعی است به فرموده قرآن-تلک الایام نداولها.بین الناس - این گردش طبیعی جهان است این دست به دست شدن امری عادی ومعمولی است بحث بقاءووفای پست ومقام نیست بحث این است که بهرحال عمرمفیدمدیریت هم اندازه ای دارد.اگرآیت اله هاشمی رفسنجانی پدرمعنوی دانشگاه آزاداست دکترجاسبی هم بامدیریت خودتوانست اثرونامی ازخودباقی بگذاردتغییرمدیریت امری طبیعی است مدیران برای خدمتندنه ماندگاری امانامها باقی می مانند،پست هامی رونداما خدمت ،اگرخدمتی باشدماندنی است.دانشجو،کارمندواعضاءهیأت علمی ودیگرافرادی که دردانشگاه آزدفعالیت می کنند،عضواین خانواده می باشند،امنیت شغلی وآرامش خیال وتأمین آتیه کمترین جشم داشتی است که ازمدیریت جدیددارند.
نعمت احمدی
( چاپ شده درروزنامه روزگار/ سه شنبه 27 دی 1390/ 23 صفر1433/ 17 ژانویه 2012/ شماره 1613)
| آینده دانشگاه آزادچه خواهدشد | |
آنچه که مد تهاست پيرامون آيت الله هاشمی رفسنجانی جريان دارد اين پرسش را بين سياسيون و جامعه شناسان مطرح میکندکه آيا وی همچنان با اين شيوه ادامه حيات سياسی میدهد؟ هرچند هاشمی مرد بحرانهاست و هميشه اين بحرانها بودند که در مقابل وی سر تسليم فرود آوردند اما آيا اين بار هم شرايط به مرد بحرا نها اجازه و توان عبور را میدهد؟ کارنامه هاشمی رفسنجانی از مجلس پنجم به بعد را بايد واکاوی کرد. مجلسی که با شعار حمايت از هاشمی شکل گرفت اما در ادامه سرانجامی ديگر يافت. بی تعارف همه هاشمی را موثر در به وجود آمدن دوم خرداد میدانند. وزارت کشور دوره هاشمی انتخابات دوم خرداد سال ۷۶ را برگزار کرد که به نقطه عطفی در تاريخ سياسی معاصر ايران منجر شد. آخرين نماز جمعه منتهی به دوم خرداد و حمايت از صندوقهای رای و تأکيد بر اين حمايت توسط رئيس جمهور وقت و امام جمعه تهران بی تاثير در حرکت گسترده مردم خصوصاً اقبال نسل جوان به صندوقهای رأی و پيروزی غيرمنتظره سيدمحمد خاتمی و خلق حماسه دوم خرداد نبود. اما هاشمی در دوره اصلاحات با انتخاب مشی ميانه رو که ديدگاه سياسی و هميشگی هاشمی در دوره های مختلف زندگی او بوده و هست جايگاه فراجناحی خود را تثبيت کرد. اما بداخلاقی ناشی از توسعه سياسی و تکثر و تنوع مطبوعات بعد از دوم خرداد و اقبال عمومی به رکن چهارم آزادی قلمهای بعضاً غيربهداشتی را با تأسف عليه هاشمی فعال کرد. ظاهراً در اين دوره حمله به هاشمی نوعی ارزش محسوب میشد. کنترل مجلس ششم که میتوانست مانع تندروی جبهه اصلاح طلبی که در دوم خرداد رها شده و مجلس را نشانه رفته بود باشد، هاشمی را واداشت بعد از چند دوره رياست مجلس، دو دوره رياست جمهوری، رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام از بدو تاسيس و نايب رئيسی مجلس خبرگان از آغاز تشکيل آن کانديدای نمايندگی مجلسی شود که باور داشت بايد مشی ميان های در آن دوره خاص تاريخی برعهده گيرد. اما فرض کنيد هاشمی وارد مجلس ششم میشد با همه احترامی که هنوز آسيب پذير نشده بود اگر به رياست مجلس انتخاب میشد و با حضوری که در مجمع تشخيص مصلحت نظام به عنوان پايگاه رفع اختلاف مجلس و شورای نگهبان داشت، هم مانع تندروی مجلس و هم جلوگيری از بروز شکاف بين مجلس و شورای نگهبان میشد. حدفاصل کناره گيری هاشمی از نمايندگی مجلس تا پايان دومين دوره رياست جمهوری سيدمحمد خاتمی بايد صبر کرد و در خاطرات هاشمی خواند که چه عواملی او را به اين جمع بندی رساند که حتماً بايد دوباره سکان اجرايی کشور را برعهده گيرد. هرچند عد ه ای به صراحت خواهان حضور وی در انتخابات از همه جناحها و نحله های سياسی کشور در آن دوره بودند. با توجه به دوره گذار از انقلاب به جنگ و از جنگ به سازندگی و رهنمونی کشور به دوره اصلاحات و تلطيف فضای سياسی داخلی وخارجی و جايگاهی که کشور در جمع خانواده کشورهای جهان پيدا کرده بود و از نظر اقتصادی نيز موقعيت مناسبی که با افزايش قيمت نفت و نيز به ثمر رسيدن طر حهايی که در دوره سازندگی و اصلاحات نتيجه داده و راه اندازی شده بودند و دلارهايی که ازاين راه برای عمران کشور و توسعه آن به دست می آمد، معمار انقلاب را به اين نتيجه رساند که در فرصت به دست آمده طر حهای نيمه تمام و ايده های دور و دراز خود را که از جوانی در سيمای اميرکبير قهرمان مبارزه با استعمار میديد در عالم واقع پياده کند. اما انتخابات رياست جمهوری که هاشمی برای سومين بار در آن شرکت میکرد، اولين انتخاباتی بود که به دور دوم کشيده شد و اتفاقاً نخستين انتخاباتی بود که در نهايت به مبارزه جدی بين فردی روحانی و باسابقه اجرايی و فردی غيرروحانی و کمتر شناخته شده بود. اما از اين تاريخ و اعلام نتايج آن است که فايل جديدی برای هاشمی رفسنجانی باز شد و تقابل با وی به اعلی درجه رسيد. هرچند عده ای بر اين باورند که مردم در انتخابات خبرگان رهبری و رأی بالای خود به هاشمی که اختلافش با ديگر منتخبين چشمگير بود به وی نگاهی ديگرگونه داشتند. اما برای اولين بار بداخلاقی هايی نسبت به يکی از معماران انقلاب که اتفاقاً با حکم مقام معظم رهبری رياست بر عالی ترين مرجع تعيين مصلحت نظام يعنی مجمع تشخيص مصلحت نظام را برعهده داشت، شروع شد. حمله به هاشمی در مطبوعات اگر تا ديروز از ناحيه به اصطلاح اصلاح طلبان صورت می گرفت، اين بار در اردوگاه همسو و هم فکر با هاشمی نجواگونه شروع شد. نجواهايی که در انتخابات رياست جمهوری سال ۸۸ به فرياد و اعتراض آن هم يک طرفه عليه هاشمی که نقشی يا پستی در انتخابات سال ۸۸ نداشت، تبديل شد. تا جايی که ديگر هاشمی امکان آن را نداشت که پاسخ طرف مقابل را با همان وسايلی که مورد هجمه قرار گرفته بود بدهد. مرد بحرا نها خود در دايره بحران قرار گرفت. رئيس دفتر وی که از منسوبين درجه اول او بود به زندان رفت. دومين دخترش در مرکز اخبار قرار گرفت تا جايی که در حاشيه به خاکسپاری يکی از اعضای خانواده هاشمی در شهرری مورد توهين واقع شد. امام جمعه موقت تهران که از زمان حضرت امام(ره) اين سمت را برعهده داشت و تا هم اکنون نيزامامت بيشترين نماز جمعه های پايتخت را برعهده دارد با طرح مسائلی که به گفته خودش تا هم اکنون بر اجرای آنها اصرار میورزد ديگر در قامت امام جمعه تهران در جايگاه خطيب جمعه ظاهر نشد. رياست مجلس خبرگان را که با آراء بالا در دو نوبت به دست آورده بود، توأماً همانند امامت موقت جمعه تهران کنار گذاشت. کانال ارتباطی او تنها به پايگاه اطلاع رسانی هاشمی رفسنجانی که اتفاقاً پربيننده بود و اکثرمواقع در صدر اخبار قرار می گرفت رسيد. پايگاهی که هم اکنون فيلتر شده است. از خانواده هاشمی تنها فرزند ارشدش محسن که اتفاقاً مديری موفق در سطح ملی است به دور از حاشيه ها در متن متروی تهران باعث شد تهران به عنوان اولين پايتخت اسلامی از مترو استفاده کند. روزی که به مترو آمد تنها کارگاهی برای احداث مترو در اختيارش گذاشتند و روزی که از مترو رفت روزانه حدود ۲ ميليون نفر از اين وسيله مدرن و ارزان استفاده می کردند. حضوری که سرانجام به متن استعفايی منجرشد متنی که خود حکايتی خواندنی از حاشيه های خانواده هاشمی است. دانشگاه آزاد نمادی از توسعه سياسی و علمی کشور که با فکر و انديشه هاشمی راه اندازی و با حمايت او توسعه يافته و به بزرگترين مرکز علمی و دانشگاهی خاورميانه تبديل شده است جزو آخرين پايگاههای هاشمی رفسنجانی که سرنوشتی نامعلوم در اين روزها دارد و اعضای اين دانشگاه دلهره آينده اين نهاد را دارند. نگارنده باور دارد هاشمی رفسنجانی دانشگاه آزاد را بيش از همه اقدامات سی و چند ساله اش در ايران همانند فرزندانش دوست دارد و همه کوشش خود را به کار می برد که نهال نوپايی که با خون دل به جوانی و ثمر رسيده است به بالندگی خود ادامه دهد. هرچند معلوم نيست چند روز ديگر( ۲۱ د یماه) چه اراده ای اداره بزرگترين مرکز علمی و مورد علاقه هاشمی را برعهده خواهدگرفت. مرد بحرا نها مدتی است که با سکوت رازناک خود ناظر مسائل است به چه فکر میکند؟ کناره گيری محسن هاشمی ازمديرعاملی مترو، صدور حکم شش ماه حبس تعزيری فائزه هاشمی، دغدغه او برای انتخابات دوازدهم اسفندماه، حال آنچه مهم است و آينده هاشمی و حضور او پايان دوره پنج ساله رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام است. مجمعی که از بدو تشکيل آن در زمان حضرت امام(ره)، رياستش بر عهده هاشمی رفسنجانی بوده است. ايستگاه آخر ستاره سياسی عمر هاشمی رفسنجانی مردعبور از بحرا نها، کجاست؟ نوشتن خاطرات بعد از اسفندماه سال ۱۳۹۰ و يا ... بازهم هاشمی در ميانه ميدان خواهد بود.
نعمت احمدی
* حقوقدان *
( چاپ شده درروزنامه آرمان/ شنبه 17 دی 1390/ 12 صفر 1433/ 7 ژانویه 2012/ شماره 1810 )
| آيت الله هاشمی به چه می انديشد؟ | |
مطلبي از دوست خوبم آقاي پيمان حاجمحمود عطار در روزنامه شرق شماره 1404 تحت عنوان «وكيل مستقل كيست؟» خواندم و متاسف شدم، هرچند اين ناچيز در همه حال مشوق نويسنده مطلب بوده و هستم و حسن ظن ايشان به نگارنده همين بس كه اكثر مقالات و نوشتهها و مصاحبههاي خود را با پيامكي به اطلاع من ميرساند و با اين تكليف مطلب را ميخوانم. دوست عزيز، اين چه نگاه بستهاي است كه شما به جامعه وكالت داريد؟ اينكه گفتهايد وكيل، وكيل است، چه وكيل عضو كانون وكلا، چه وكلاي كانون مشاوران حقوقي، داستان ملانصرالدين است كه گفت پشت كوه خرما قسمت ميكنند وقتي عدهاي شروع به دويدن كردند ملا هم فكر كرد نكند موضوع راست باشد، او هم دويد. نه برادر عزيز، شما كه عضو كانون مشاوران حقوقي قوه قضاييه هستيد، ميدانيد كه حسب قانون به اعضاي اين مجموعه مطلق وكيل دادگستري گفتن قصه خرماي پشت كوه را به ذهن متبادر ميكند. بنده اشكالي نميبينم كه فارغالتحصيلان رشته حقوق صاحب پروانه وكالت شوند، اما قانوني، بگذريم كه سركنجبين ماده 178 با تاسف صفرا افزوده و بايد به ناپدري با دريغ گفت، بابا، اما دوست عزيز، خداوند به قلم سوگند خورده است. اين ارزش قلم است كه نميتواند و نبايد به غرض آلوده باشد. به تاريخچه وكالت در نوشته شما كار ندارم كه يك بار ديگر تاريخ وكالت را بخوان، حتي قبل از استقلال كانون وكلا بودند وكلايي كه فيالواقع مستقل بودند، چون دادگستري مستقل بود و نميتوان از زحمات افرادي نظير مرحوم داود پيرنيا يا سيدهاشم وكيل و ديگراني كه كوشيدند تا جاده استقلال كانون را با قانون حدود اختيارات مرحوم دكتر مصدق صاف كنند ناديده گرفت. آنچه شما در تعريف مستقل بودن وكيل در امر دفاع گفتيد فيالواقع آيا خودتان قبول داريد؟ به اين فراز از نوشته خود پاسخ دهيد؟... اين استقلال به وكيل اجازه داده كه اگر با درخواست خلاف قانون موكل يا قاضي يا ساير ماموران دولتي و ضابطان دادگستري روبهرو شد از اجابت اين خواسته خودداري كند و چنانچه موضوع را حايز اهميت ديد مراتب را به مراجع نظارتي و بازرسي گزارش دهد... درخواست خلاف قانون چيست؟ و اصولا ماموران دولتي در پرونده قضايي چه نقشي دارند؟ برادر عزيز، وكيل دادگستري بايد مسلح به قانون باشد اين چه توصيهاي است كه شما داريد؟... استقلال وكيل يعني اينكه هنگامي كه وكيل با سوءنيت قاضي يا ضابط دادگستري در رسيدگي به پرونده موكلش، يا انحراف آنان از مسير حق و داد روبهرو شد مراتب را با بيان دلايل و مستندات به مقامات مسوول گزارش دهد... اين است برداشت شما از اصول آمره قوانين آيين دادرسي مدني و كيفري و نحوه برخورد با كژراهههايي كه با تاسف پيش پاي رسيدگيها گذاشته شده است. ميداني و ميدانم كه مدار عدليه به گونهاي ميچرخد كه شاكي و متهم و وكيل، حاكم و محكوم ناراضي هستند. آيا به مدار آوردن چرخي كه قبول داريم به درستي نميچرخد، كند و بند و حفاظت و حراست و بگير و ببند و جاسوسي است؟ نه دوست عزيز، وقتي ميتوان معلم اخلاق بود كه به آداب اخلاق متخلق باشيم والا از مني كه مدعي اخلاق هستم پند و اندرز اخلاقي زماني پذيرفته ميشود كه واجد آن شرايط باشم، ميتوان بدون وعده كند و بند دادن و توصيه به اينكه... اگر يك وكيل با تصميم خلاف قانون يا حق در مراجع تقنيني يا اجرايي يا قضايي مواجه شد به هر روش صحيح و قانونمند به اين تصميم اعتراض كند... برادر من، در جايگاه وكيل چگونه به قوه مقننه و قوه مجريه ميتوان اعتراض كرد؟ اگر به قانون معتقديم راه اعتراض آنچه كه شما گفتيد نيست. دوست عزيز، نوشتن خوب است اما بايد مطلب و موضوع داشت. دلايل و حجت بايد قوي باشد نه رگهاي گردن را قوي كنيم. وكلاي دادگستري كه چندين هزار نفر هستند به باور شما صاحب انديشه نيستند و فقط چند نفري كه از تعداد انگشتان يك دست هم كمترند و در رسانهها مطلب مينويسند وكيل مستقل هستند؟ اين چه قضاوت غيرعقلايي است، چه كسي جزو وظايف من وكيل تعريف كرده است كه بايد... بسيار اندك اظهارنظرهاي تخصصي وكلاي كانونها و مركز وكلاي قوه قضاييه در خصوص معضلات اجرايي قضايي، اقتصادي و قانونگذاري كشور... من كه از اين توصيه شما سر در نياوردم، آيا اين اعمال را جزو وظايف وكلاي مستقل ميدانيد؟ صاحب اين قلم سالهاست مينويسم و متهم به هرزنويسي در همه زمينهها هم هستم و بيش از سه هزار مقاله و يادداشت و مصاحبه چاپشده در بايگاني و سوابقم دارم. با كدام معيار مستقلتر از ديگر همكاراني هستم كه نمينويسند، اما قانون را اجرا ميكنند. وكيل وقتي پروندهاي را قبول كرد بايد در چارچوب قانون دفاع كند، اگر حكمي عليه موكلش صادر شد با احترام، اعتراض ميكند و قانونا مسير اعتراض در مراجع بالاتر را پي ميگيرد. ميداني و ميدانيم كه دادگستري تا روزي كه آنچه قانون اساسي در شرح وظايف رييس قوه آورده است با قانون عادي به درستي اعمال و اجرا نشود، نميتوان از دادگستري توقع بيش از اين داشت. عمدهترين وظيفه رييس قوه قضاييه حسب بند 3 اصل 156 قانون اساسي، نظارت بر حسن اجراي قوانين است. نظارت زماني محقق ميشود كه اسباب نظارت فراهم باشد. دوست عزيز، وقتي آراي صادره از محاكم بدوي قابل تجديدنظر در محاكم تجديدنظر هستند كه بايد پس از بررسي ماهوي حكم صادر كنند و اين بررسي زماني صحيح خواهد بود كه وقت رسيدگي تعيين شود و با حضور اصحاب دعوي جلسه دادرسي تشكيل و به اعتراض معترض رسيدگي شود. هماكنون در محاكم تجديدنظر، رسيدگي ماهوي صورت نميگيرد و دادگاه تجديدنظر كه بايد با حضور سه قاضي تشكيل شود با اخذ نظريهاي از اداره حقوقي قوه قضاييه كه آيا تشكيل دادگاه تجديدنظر با دو نفر رسمي است و پاسخ اداره حقوقي مثبت بود، همين نظر را رويه قرار دادند و برخلاف صريح قانون هماكنون دادگاه تجديدنظر با حضور دو نفر و در غياب اصحاب دعوي به درخواست تجديدنظر رسيدگي ميكنند و حكم قطعي صادر ميشود و به اين حكم نميتوان اعتراض كرد. حال پرسش اين است؛ چگونه نظارت رييس قوه قضاييه بر اين احكام اعمال و اجرا ميشود؟ براي نمونه پروندهاي در شهر محل تولد من زرند كرمان طرح ميشود و يك قاضي به آن رسيدگي ميكند. حكمي صادر ميشود، از اين حكم درخواست تجديدنظر ميشود، پرونده جهت رسيدگي مرحله تجديدنظر به كرمان ارسال ميشود و دو نفر قاضي پشت درهاي بسته به اعتراض رسيدگي ميكنند حكمي كه صادر ميشود قطعي است. رييس قوه قضاييه چگونه به وظيفه نظارتي خود جامه عمل ميپوشاند وقتي كه احكام در مرحله تجديدنظر قطعي ميشود. هيچ مرجعي جز شعبه بدوي و تجديدنظر از اين رسيدگي مطلع نميشود و كسي نميداند آيا رعايت قواعد دادرسي شده است؟ آيا تطبيق موضوع با قانون به درستي اعمال و اجرا شده است؟ دوست من حسب قانون اساسي و برابر اصل 161 اين قانون ديوان عالي كشور به منظور نظارت بر اجراي صحيح قوانين در محاكم تشكيل ميشود. امروزه چنين مرجعي با تعريفي كه در همه دنيا از ديوان عالي كشور داريم در ايران وجود ندارد و رييس قوه قضاييه امكان نظارت بر اجراي قوانين را به هيچ عنوان با اين روش نخواهد داشت. امروزه در 30 استان كشور وقتي حكمي در مرحله بدوي و تجديدنظر صادر شد، اين حكم ديگر قطعي است و مرجع ديگري حتي رييس قوه قضاييه از رسيدگي در استانها باخبر نيست. تا چنين رويهاي در كشور حاكم است آنچه شما گفتيد امكان بروز و ظهور دارد، اما كاسه و كوزهها را سر وكيل دادگستري شكستن ديگر چه خواستهاي است كه شما از اين مجموعه داريد؟ سالهاست نگارنده نوشته و مينويسم و خواهم نوشت، شما كه مدتي است مينويسيد بايد توجه داشته باشيد نوشتن جزو وظايف ما نيست اما بيان درد است. نگارنده بيش از سه هزار مطلب و نوشته چاپ شده دارم كه اگر به صورت مستقل چاپ شوند دهها جلد ميشوند. نميگويم بيحاصل است و بايد نوشت اما اصلاح امور جاي ديگر است و شما آدرس غلط داده كه خرابي را به وكلا نسبت ميدهيد. دوست عزيز نوشتن خوب است و حق، اما ننوشتن گناه نيست كه هيچ، نويسندهاي هم نميتواند طلبكار ديگران باشد چون مينويسد.
شما راه خود را برويد و ديگران را طلبكارانه مخاطب قرار ندهيد، ميدانيد دوستتان دارم ولي حقيقت را بيشتر.
نعمت احمدی
( چاپ شده درروزنامه شرق/ پنجشنبه 10 آذر1390/ 1 دسامبر2011/ شماره 1407)
شماره 1407
پنجشنبه,10 آذر 1390
2011 1 December
٠٦ محرّم ١٤٣٣
| کدام وکیل مستقل؟ | |
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... »
